تبليغاتX
!!!شیطون بچه
!!!شیطون بچه اول بیا تو...ببین تو شیطونک چه خبره!!!
!!! Bluthooth

سلام به دوستای گلم:

                               

با امتحانا چه طورید؟ ما که امروز فرستادیم برن خونشون!...خدا نتیجش و بخیر کنه!...یه نصیحت هیچ وقت تو مدرسهBluthooth روشن نکنید که...!    بعد ازامتحان من و شیرین روشنشون کردیم دیدیم یکی دیگه هم به جز  ماله ما on ...ولی از صاحبش خبر نداشتیم ماله کیه...؟!... دیدیم شیرین هم که از بخت بده من هم Bluthooth برای همه مخفی بود و هم اشتباهی برای من یه ویروس فرستاد!!!...شانس اوردم که داغو ن نشد...! گفتم بزار برایه این Bluthooth بفرستم...فرستادم...چشمتون روزه بد نبینه...شانس اوردم نگرفتش...اخه ماله مدیر بود!!!...از بخت بده من خبرچین مدرسه منم همراه موبایل دید!!!

چند سخن جلب و زیبا از :

۱. بیایید همیشه با لبخند با یکدیگر اشنا شویم. چون لبخند اغاز عشق است!!!

۲. همه ی ما نمی توانیم کارهای بزرگ انجام دهیم ولی می توانیم کارهای کوچک با عشقی بزرگ انجام دهیم...! مادرترزا

۳.غیبت عشق را تیرتر و حضور ان را نیرومند تر می کند...!...بنجامین فرانکلین

۴.رویاهای کوچک را ارزو نکن چون قدرتی برای تکان دادن قلب انسان ندارند...!یوهان وفلانگ فون گوته

۵.یک پاسخ صحیح مثل یک بوسه ی کوچک است...!یوهان وفلانگ فون گوته...

۶.ترجیح می دهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست...و  وقتی مردم بفهمم که نیست! تا این که طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مردم بفهمم که هست...البر کامو!!

پ.ن: راستی هیچ کس نتونست اون عکس و درست حدس بزنه...خودم می گم...۲ تا دخترن زیره میزه ناهار خوری در حال تلفن صحبت کردن!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 11:46 توسط شیطونک کوچولو |
!!!
سلام: 

شه طورید؟؟؟…دوستایه گله خودم…دقیقا بعد از یه ماه اپیدم…هم حسش نبود و هم وقتش…چرا این دبیرا انقدر تحقیق می دن؟؟؟…جون ادم و در میارن!!!...ما هم واسه این مطالعه پژوهش یه موضوع انتخاب کردیم…اونم چی؟…انفولانزای مرغی…مثل دوتا خل و چل این موضوع و انتخاب کردیم…از 25 صفحه فقط چند تیکش و فهمیدیم…اگه قرار بود همش و بخونیم که همه یکی یه  علامت سوال بالا سرشون سبز میشد!!!...جالب اینجاست که جاهای که خواستیم بخونیم چند کلمش و از مامانم پرسیدیم…امروزم قرار بود که اماده باشه…یکی از بروبچ گروه رفت که بخونه…شروع کرد…وقتی بچه هارو نگاه می کردین همه در حال چرت زدن بودن…همه خواب هفت پادشاه  و گذرونده بودن…!!! اخه نیست همش علمی بود

 

   پاکن مخصوص سخنان نیمکتی!!!!

 

اگر تونستید بگید اینا کجان و چی کار می کنن!!!

پ.ن: من به یه شرط رای میدم که کل شهر اهواز و ADSL  بزنن!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 13:55 توسط شیطونک کوچولو |
ورزش!!!

 سلاممممممممممممممم:

همگی خوبید؟!! ایشالا که؟!...خب خدارو شکر...بالاخره این بحران دوهفته ی امتحانای ما هم به پایان رسید!!!...با این که تو ماه رمضان هم امتحان می دادیم...الان هم دوباره امتحان دادیم!!...ای خدا...چرا ما امنیت نداریم؟!...دوباره این بمب گذاری شروع شد!...جمعه شب تو خیابان ایدون به گفته ی بعضی هم میهن کیانپارس یه بمب صوتی گذاشتن...درسته فقط شیشه ی خونه مردم شکست ولی ترسش چی؟!...خدا بقیه ی روزارو بخیر کنه!...پنجشنبه ما زنگ اول ورزش داشتیم...این دبیرایه محترم هم به دلیل اهمیت فراوانی که به ورزش ما میدن...این ماشین مبارک رو تو حیاط میزارن...یکی از دبیرا دیگه بیش از حد به ما اهمیت می ده ماشینش و گزاشته بود زیر تور بسکتبال ما!!!...ولی ما مثل بچه های خوف کاری به کارش نداشتیم!...رفتیم سراغ یه ماشین دیگه...این بچه های ما عشقشون کشیده بود که وسطی بازی کنن...هی این توپ و پرتاب می کردن...به جای این که بخوره به بچه ها به یکی از ماشینا می خوردو ماشین دبیر بیچاره هی از بازی بیرون می رفت...دقیقا 4بار اژیر ماشین در اومد که دیگه بچه ها بیخیال شدن(یکی نیست به این دبیر بگه اخه کی میاد پراید تورو از تو حیاط مدرسه بدوزده که زده رو دزدگیر؟؟؟) دبیر بدبخت هم زنگ تفریح با عصبانیت اومد تو حیاط...یه چیزی از ماشین دراورد ولی دیگه نزاشتش رو دزدگیر(به قول شیرین(دوستم) : کافی بود یکی بهش سلام کنه که منفجر بشه و فریادبزنه:دردو سلام...کوفت و سلام!!!)

 

پ.ن:دوستان گلم هرکس موسیقی متن فیلم هری پاتر را داره یا جایی که بتونم دانلود کنم را می شناسه به من بگه...لطفا!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:5 توسط شیطونک کوچولو |
10 راه برایه ذله کردن!!!

سلام سیلام:

 

می دونم که همتون خوشیدبامدرسه!...این روزا بیش ترین چیزی که به ادم حال می ده این که تو کلاس درس باشی!!!...می گید نه؟...این زیر و بخونید!!!

 

10 راه برایه ذله کردن دوستانتان(که ما خلاصش کردیم شده 7 راه...خودتون پیداشون کنید) و هم چند سوتی های کلاسی:

 

وسایل موردنیازبرای شیطنت کردن در کلاس درس:
یک عدد ذهن خلاق در کله و افرادی برایه پیاده کردن شیطنت ها بر سر ان ها:

طرز تهیه ی شیطنت و سوتی دادن سر کلاس:

 

1.گرفتن پاچه شلوارافسانه و مهرنوش(این یکیو خدایش نمی دونم چه طوری میشه انجام داد!)

2.کشیدن مقنعه نیلوفر بیچاره(فکر کنید دبیرتون هم مرد باشه ! چی میشه!)

3.مشت زدن به پشت سری ها و جلویی ها(برایه رفع خستگی!)

4.فروکردن نوک اتود به کمر من بدبخت(البته بهترین راه برایه پاسخ به این مسئله نیشکون گرفتنه)

5.گرفتن فال بدون نیت(سوتیییییی)

6.جلویه خنده را گرفتن در صورتی که داری از درون می پوکیم (سخت ترین کار ممکن سر کلاس)

7.شوت کردن مداد و خودکار و پاک کن و...به طرف بچه ها(که گاهی اوقات به سمت دبیر میره و اگر هم بدشانسی بیاری به دبیر برخورد می کنه!)

8.گرفتن انگشت کوچک برای دعا کردن که دبیر نپرسه(این یکی جواب می ده)

9.گره زدن گوشه ی مانتوها به هم دیگر جهت درس نپرسیدن دبیر(دخترانه)

10. گفتن فامیل دبیر با صدایه بلند هنگام ورود به کلاس اقای؟و چشم غره رفتن دبیر!   

11.ریختن ماهوت پاک کن زیر پایه اقایه؟ در حالی که پیاده روی می کنه سره کلاس!

هنرمندی یکی از دوستام تو برد امتحانی کلاس!!!

12.به کار بردن فامیل دبیر مرد بدون پیشوند (اقا) و بدتر از همه این که همون موقع برگردی و ببینی همون کس پشت سرت  ایستاده و صدات رو شنیده!

13.خوردن انواع خوراکی به جایه درس گوش دادن (البته این برایه میزایه اخر کارسازه)

14.اوردن مجلات غیر بهداشتی به مدرسه. ... مثله؟؟؟

15.هنرنمایی مریم خانوم روی پاک کن محبوب فرنوش!

16.کشف خورده ریز های برگه ی چت مریم و یه نفر دیگه در کیف فرنوش!

17.دبیر مرد وارد کلاس بشه و شاهد درگیری دخترا مواجه بشه یا  میز گرد دوره نیمکتا!!!

18.در اوردن مقنعه سر کلاس بی خبر از حضور دبیر مرد!!!

19.دبیر ریاضی 4-5 دفعه یک چیز را توضیح بده اخر سر بچه هابر می گردن می گن چی؟؟ به این می گن هوش!!!

20.بخوای دبیر مرد و صدا کنی عجله داشته باشی فامیلش هنوز تو ذهنت جا نیفتاده باشه بلند صداش کنی بگی :اقایه چیزه!!!

21.امتحان زیست داشته باشی همون نفری که از نماینده ی بچه می گه امتحان نگیرید اونم به دبیر شیمی خودش باید بره به جایه بقیه صفر بگیره(ضد حال)

22.موندن در این که انگیزه ی این همه بچه های بیکار برایه خوندن شیمی چیست؟؟؟

 

پ.ن:این همه سوتی ها و راه حل ها تو کلاس ما و کلاسه دوم یک رخ داده و همه هم جواب داده...به خصوص اون نوک اتود!!!

 

پ.ن2:یه نمه طولانی بود ولی حیفه نخونید!!!...و نظر هم ندید!!!!

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 22:40 توسط شیطونک کوچولو |
مهر!!!

سلام

 

دوباره مهر اومد و بدبختی هایه ما هم از اول شروع شد!...از همون شنبه که 4 ساعت ریاضی داشتیم !...البته زیاد هم بد نبود...!...خدا روزی بهتون بد نده!... ما سه شنبه ها درسامون تا حدودی سنگینه!..از بخته بد ما زنگ اول تا دبیر ادبیاتمون گفت کتابارو باز کنید برقای کل مدرسه رفت ! گفتیم حتما یه خورده دیگه میاد !دیدم نخیر! حالا حالا ها نمی یاد زنگ دوم شد به زور ریاضی تو مخمون کردیم!ووو دیگه نمی شد بیش تر از این !...اکثرا هم گشنه و تشنه بودیم(تو کربلا بودیم)...زنگ سوم هم این دبیر فیزیک برایه اولین بار اومده بود نشست واسمون یه ساعت صحبت کرد اخرش هم گفت بچه ها درسو شروع می کنیم اگه خسته شدید بگید...ما هم گفتیم اگه بخوایم همون اول بگیم خسته ایم بی جنبه بازی میشه!!!دیگه به زور همه  بادبزن در دست و چشمایه از حدقه در اومده (جهت خواندن مطالب تخته)این فیزیک هم یاد گرفتیم!...ولی پدرمون در اومد...خدارو شکر زنده از جبهه ی جنگ بیرون اومدیم!!!

 

پ.ن: شروع ماه رمضان رو هم به همه تبریک می گم امیدوارم کسایی که روزه می گیرن روزهاشون قبول باشه!.

ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:36 توسط شیطونک کوچولو |
خاطره ها!!!
 

سلام:

 

خوفيد؟؟؟خوشيد؟؟؟سلامتيد؟؟؟...بالاخره بنده بعد از عمري تصميم گرفتم كه برم يه نگاهي به اين برگه ها و خاطره هايه سال گذشتم بندازم....البته برگه هارو نگاه كردم چون بايد درشون مي كردم..اومدم پوشه ي امتحانايه پارسالمو باز كردم!!!ديدم به به عجب نمرات توپي!همه (يا حداقل 90%)19 به بالا بودن!!!به خودم گفتم بابا ايول !!! ديدم كه واقعا پارسال چه قدر با امسال تفاوت داشت!...پارسال همش به درس و نمره ي 20 فكرمي كردم !!! ولي امسال خيلي بچه ي شيطوني شده بودم!!!...البته امسال نمره هام بد نشدن تفاوتش با پارسال اين بودكه تلاشم  برايه 19 به بالا بود!ولي وجدانا امسال براي من واقعا سال پراز خاطره و جالبي بود!!!...مخصوصا تو مدرسه !...اخر زنگ هاي كه باشلوغي 35 نفري بچه هاي كلاس ما...حرف زدن ها ...كلاس هايه درس(به خصوص ادبيات)با دبيرايه جالب و باحالي كه امسال داشتيم ...از اون اول سال كه يه دبير علوم داشتيم كه اگر يه بمب اخره كلاس مي تركيد هيچي نمي گفت و ادامه ي درسشو مي داد !!!...(البته خوشبختانه دبيرمون عوض شد)...اخطارايي كه مدير مدرسمون از شلوغي كلاس سوم دو مي داد و روزي نمي شد(اگر مديرمون تومدرسه نبود معاونا هم كاري به كاره ما نداشتن)كه مديرمون برايه سروصدايه بچه ها به كلاس ما نياد!..البته اين شلوغي ها هم بستگي به دبيرش داشت !اگه ادبيات بود كه امكان نداشت سروصدا ايجاد نشه!البته با محكم دست زدن دبيرمون همه از جا مي پريديم و گوش درد مي گرفتيم ...ولي اگر عربي بود همه در سكوت بوديم و به دبير خوبمون گوش مي داديم...همه و همه...پراز خاطره ...مي تونم بگم كه سال 84-85 و سوم راهنمايي بنده بهترين سال تحصيليم بود...

 

این پیشی و تقدیم میکنم به تمام دوستام به خصوص خاندان ویزلی ها!!!

 

 

پ.ن1:اميدوارم كه سال ديگه هم پراز خاطره باشه!!!

پ.ن2:درمورده خاندان ويزلي بايد بگم كه ما شخصيت ها يي كه مارويه خودمون گذاشتيم از علاقه ي شديد كه نسبت به هري پاتر داشتيم...تو اين خاندان لقب بنده جينيه!!!

پ.ن:مردم به دوستاشون گل هدیه می کنن ماهم پیشی!!!

پ.ن۴:ازتون می خوام که یه چندتا اسم قشنگ ایرونی بگید...

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:45 توسط شیطونک کوچولو |
تیزهوشان!!!
سلام:

به نظرتون به کی میگن تیزهوش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....اخه من نمی فهمم...امروز رفتیم امتحان بدیم....ادبیات و  معارف هم زدم...رسیدم به ریاضی....اوففففف یه سوالایه سختی بود که باورتون نمی شه!!!...ما ازمون پارسال تستاشو زدیم...خیلی خوب بودن ...حداقل یه درصده خوبی گرفتیم...ولی این یکی دیگه اخرش بود...موخم در حال سوت کشیدن بود....به فیزیکش که رسیدیم ۲۰ دقیقه بیشتر به پایان امتحان نمونده بود!!!...یکی از سوالا یه ساعت توضیح داده بود درمورده چرخ دنده بعد هم ازش سوال داده بودن!!!این قدر وقت نداشتیم که بشینیم درست حسابی بخونیمش و  تجزیه تحلیلش کنم وقت خیلی  کم بود...شیمی هم همین طور بود!!!...ازجلسه ی  امتحان که اومدیم بیرون همه در حال جیغ کشیدن بودن...همه میگفتن افتضاح دادیم...خوده بچه هایه تیزهوشان هم در حاله گریه و زاری بودن!!!...خیلی ناجور بود!!!

پ.ن:فقط میگم خیلی سخت بود!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 18:6 توسط شیطونک کوچولو |
تمام شد!!!

سلام:

 

خوبيد؟؟؟...خوشيد؟؟؟...بالاخره اين امتحانايه ما هم به پايان رسيد....راحت شديم...بالاخره سيكلمونو گرفتيم...ماهم مدرك دار شديم... دعا كنيد كه هيچ وقت  بعد از تاريخ امتحانه حرفه نداشته باشيد!!! البته از ما كه گذشت...ولي به هر حال...ما بعد از امتحان تاريخ ...حرفه داشتيم اونم بدون فرجه!!!...امتحان تاريخ كه دادم  اومدم خونه شروع كردم حرفه خوندن...مي زاشتم مي خوندم كه هفت بيماري و خوندم هفت طايفه!!!....يه خورده بعدش هم بهداشتي و خوندم بهشتي!!!!...حسابي موخم ريخته بود به هم!!!...ولي خب بعدش هم تو خوندن دقت كردم...اينم برنامه ي بندس :

 

 

 

 

 

اگه گفتيد كه چي بعد از امتحانا خيلي حال ميده ؟؟؟...اينه كه شبش بري تولد!!! ديروز تولد دعوت بودم...همه رفتيم ...جاتون خالي خيلي حال داد...همه پر از انرژي!!!...نوبت شام بود كه مامانه دوستم مارو صدا كرد گفت بياين شام بخوريد...ماهم  از ورجوورجه كردن دست كشيديم...رفتيم دوره ميزه شام ايستاديم كه غذايه دلخواهمونو بر داريم...برامون دسر گذاشته بودن...همه اول يه خورده دسر خورديم...كه يكي از دوستام اومد گفت ااااا...اخه باهوشا اول شام مي خورن بعد دسر!!!!!!!...همه زديم زير خنده...خلاصه دوباره بعد از شام هم دسر خورديم!!!

پ.ن: از همه ی نظرات ممنونم...


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 13:0 توسط شیطونک کوچولو |
حدس بزنید این چیه؟؟؟

سلام:

خوفيد؟؟؟...چه طوريد؟؟؟...بالاخري مدرسه ها هم تمام شد..هفته ی  پیش مارو تعطيل كردن....زنگ اخر يه بندوبساتي تو كلاسهايه سوم بود!!!....همون در حال گريه كردن بوديم....بعداز 3 سال خيليه!!!...قبلا كه دبستان بودم واسم فرقه چنداني نميكرد...ولي حالا كه بيشتر با بچه ها هستم خيلي بيشتر دلم براشون تنگ ميشه!!!...اصلا باورم نميشه....همه در حال گريه و زاري بوديم كه مديرمون اومد سر كلاسمون گفت واسه چی گريه مي كنيد؟؟؟...شما باز كه همديگرو مي بينيد!!!!...بعد از چند دقيقه كه مديرمون رفت همه خوشحالو خندان شروع كرديم به شادي كردن...جيغ كشيديم...اهنگ خونديم...رقصيديم...دست زديم ... زديم رو ميزا...عكس گرفتيم...خلاصه خيلي حال داد

 

پ.ن۱:این جاکلیدیه یکی از دوستامه !اگه گفتید چیه؟...ما خودمون پس از بررسی هایه زیادی که کردیم به این نتیجه رسیدیم که ۱.مامانش خر بوده....۲.باباش خوک بوده!!!۳.بابابزرگش خرس بوده(اخه خیلی توپولیه!!!)۴.مامان بزرگش گوسفند بوده...۵.اخرش هم که کالبد شکافیش کردیم به این نتیجه رسیدیم که جدش خروس بوده!!!هم از موهاش و هم تویه بدنش شبیه به خروس بود!!!!...به نظرتون دیگه شبیه چی می تونه باشه؟؟؟؟اسمش هم فافاله!!!...یه چیزه دیگه هم فهمیدیم این که عاشق هم بوده!!!!

پ.ن۲:این اخرین اپیه منه تویه امتحانا البته شاید هم نباشه!!!....امیدوارم وقتی که دوباره برمیگردم تعداد نظرا زیاد باشه....


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:32 توسط شیطونک کوچولو |
نهایی بودن!!!

سلام:

همه خوفید؟؟؟خوشید؟؟؟...دیگه کم کم داره بویه امتحانایه گل میاد! و هم چنین تعطیلیه مدارس!!!من قسمت دومو اصلا دوست ندارم!!!چون ممکنه که این اخرین سالی باشه که با دوستام تویه مدرسه هستیم بعد از ۳سال!تازه با بعضی ها همه بعد از ۵سال!!! (البته واسه این مشکل راه حل پیدا کردیم....باهم دیگه چت میکنیم...عکس میفرستیم یا وب روشن میکنیم!!!)خیلی بده!دلم برایه همشون تنگ میشه...چندروز پیش برنامه ی امتحانامونو دادن!!! امتحانایه ما از ۲۱ اردیبهشت تا ۱۱ خرداد(میمیریم تا تموم بشن!)تازه همه هماهنگ امتحان میدیم!...برنامه ی امتحانا که اومد دیدیم برایه حرفه و فن نصفه روز گزاشتن !اون وقت برای زبان که این قدر اسونه ۳روز! واقعا من نمیدونم کسی که این برنامه ریخته چی تو فکرش بوده؟! ...الان که اخر ساله دبیرامون دارن مارو برای امتحانای نهایی اماده میکنن...نمونه سوال می دن! امتحان ازمون میگیرن ! سوال های استان هایه دیگرو میدن و غیره...این دبیر علوم مابهمون یه سوال دادکه اگه اشتباه نکرده باشم ماله استان بوشهر خرداد سال ۸۴ ...حالا سوالش چی بود!!!...نوشته بود که متن زیر را بخوانید و به سوال های زیر پاسخ دهید!!!!!!!!...اخه مگه Reading زبانه که ازش سوال در اوردن؟؟؟!!؟؟؟...وقتی این سوالو دیدیم همه زدیم زیر خنده!اخه این سوال؟نه اخه این سواله؟بقیه سوال ها هم که داده بود از اب خوردن هم اسون تر بود!اصلا من باورم نمیشه!دبیرا همه میگن شما نهایی هستین!!!سوالاتون هماهنگه!انواعه سوالا رو میدن!اون وقت ادم که سوال ها رومیبینه میفهمه چقدر چرته!!

اخییییی نازی....

 

پ.ن:تاحالا دیدید که  جایزه بهتون بستنی بدن؟؟؟...امروز زنگ وسطمون مدیرمون اومد سر کلاسمون گفت که می خوایم جایزتونو بدیم این جا بخورید ما هم همه موندیم که می خوان چی بدن؟؟؟...بعد از چند لحظه دیدیم بهموه بستنی دادن!!!...ولی وجدانن بستنیش خوشمزه بود!!! 

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 23:8 توسط شیطونک کوچولو |
فرشته ی نجات(یه زنبور)!!!

سلام:

شنبه امتحان علوم (بازم !!! اون دفعه نصفه كتاب بود درساي اول و حالا هم درساي اخر) داشتيم. زنگ دوممون بود...همه از اين كه امتحانمونو خوب داديم خيلي خوشحال بوديم و كلاسو گزاشته بوديم روسرمون!!!تازه بعدش دبير علوممون بهمون گفت كه نفر دوم تدريس تويه ناحيه 4 شده!!! ديگه ما نتونستيم جلويه خودمونو بگريم همه باهم دست زديم و به افتخار دبيرمون يه هورا(جيغ) كشيديم!!!...چند لحظه بعد مدير مدرسمون در كلاسمونو باز كرد ! خيلي عصباني بود!!! همه صداهامون خفه شد!!!به يكي از بچه ها كه نزديك كولر بود گفت كولو خاموش كن!!! خودش هم پنكه را روشن كرد و ادامه داد :مثكه موقعي كه سردتون ميشه از حالت عاديتون خارج ميشيد!!!...محكم دركلاسو بست...بازم ما ول كن نبوديم وبا پررويي گفتيم :خانم پس شيريني كو؟؟؟...يكي از بچه ها گفت:  حالا 2 دقيقه ديگه مياد  پنكرو خاموش ميكنه  ميگه پنجررو باز كنيد!!!...چون هوا گرم بود پنجررو باز كرديم...كلاس كه به خورده اروم شد دبيرمون شروع كرد به درس دادن ...چند لحظه بعد يه زنبور بي ادب بدون اجازه و دعوت نامه اومد تو كلاسمون!!! ما هم از خدا خواسته دوباره هياهو كرديم!!!البته نه مثله قبل ... چند لحظهبعد  مديرمون اومد تو كلاس گفت هركي عكس نگرفته بياد!!!گفتيم خانم زنبور اومده تو كلاس !!! گفت بيچاره زنبور زبون بسته اومده تو كلاستون !!! گناه داره (همه از خنده ريسه رفتيم) پنكرو خاموش كنيد + چراغارو كه بره بيرون!!! ...تازه زنگ بعدش هم نگارش داشتيم گفتيم كه اين زنبور نگه داريم واسه زنگه ديگه!!! خلاصه زنگ تفريح خورد پنجرو هارو بستيم كه نره بيرون تازه خبر بستن كولر و سروصدايه ما هم در تمام مدرسه پيچيده بود همه ميدونستن چي شده!!! ...دبير نگارشمون كه اومد سر كلاسمون گفت :چه خبر خانما؟؟؟گفتيم خانم زير ميزتون يه زنبور رفته !!! اونم يه مقدار نزديك تر كه شد يه دفعه زنبور اومد بيرون!!!يه دفعه رفت عقب!!! بيچاره اون زير ميزاشته خفه مي شده چون خيلي پژمرده اومد بيرون!!!

 

پ.ن:ميگم چرا اين اقايه احمدي نژاد اينقدر دلش خوشه؟؟؟ كه اين حرفو زده گفته مي خواد كسانيو كه بدحجابن...استين هايه كوتاه ...مانتوهايه كوتاه...و اين جور چيزا ميپوشن جمع كنه؟؟؟؟...مي خواد چند نفرو جمع كنه؟؟؟؟...دوباره ميشه مثله 25 سال پيش كه تازه انقلاب شده...همه ميرن بالا ما دوباره برميگرديم به حالت قبل !!! من نميگم كه الان كسايي كه حجاب دارن حجال درستي دارن ... ولي وقتي بالايه سر هرچيزي زور باشه اخرش ميشه همين!!!...نظر یادتون نرها !!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 19:17 توسط شیطونک کوچولو |
به این میگن بازی!!!!!!!!!!

سلام:

 

همه خوفيد؟ خوشيد؟؟؟...صلوات بفرستيد چون بنده مي خوام  بعد از يه هفته اپ كنم!!!...ديروز امتحان ترم كتبي ورزش داشتيم!!!(ديگه ورزش هم امتحان كتبي مي خواد؟؟)دبير ورزشمون بهمون جزوه داده بود گفته بود كه بخونيد و بعد هم امتحان كتبي ازتون ميگيرم!!!...من  رشتم بسكتبال هستش( مشكل فعلي داره)...حالا همه ي ما نشستيم اين جزوه رو خونديمم!!ماهم همهي نكاتشو هنگام بازي دقيقا رعايت ميكنيم!!!باور نمي كنيد؟؟؟؟مثلا تو خطايه 8 ثانيه بايد بازيكنه حمله كننده توپو در طي 8 ثانيه از زمين دفاعيه خودش خارج كنه ما هم از اونجايي كه فقط يه سبد داريم هر دوتيم در يك طرف بازي مي كنن حسابي طبق اين قانون عمل مي كنيم(اصلا واسمون كه فرقي نم يكنه كه طي 8 ثانيه از زمين دفاعي خودمون خارج بشيم يا نشيم)جالب اين جاست كه تيم ها بايد دقيقا 5 بازيكن تو زمين داشته باشن كه ما هركدوم از تيمامون 3 بازيكن داره!!!...تويه بازي بسكتبال بايد بين دونيمه سبد بازي عوض بشه!(اين ديگه حتما تو بازي هايه ما هست!!!) ... خلاصه بگم بازي ماخيلي جالبه تنها چيزي كه سرجاش نيست اينكه ما مثل بقيه بازيا 20 دقيقه بازي ميكنيم!!! البته دوتا تيم كه هر كدوم 20 دقيقه بازي مي كنن!!!....حال كنيد دلمون خوشه مدرسون غير انتفاعيه!!!حيفه پولايي كه داديم برايه ثبت نام به جايه اين كه باهاشون كارت اينترنت مي خريديم!!!

 

تسلیمممممممممممممممممممممممممممم!!!!!!!

 

حالا می خوام بپرم یه شاخه ی دیگه ...هیچ وقت نخواین که گوشتون اسیب ببینه !!! یکشنبه این گوشه منه بدبخت عفونت کرد !!! خیلی وحشتناک بود انگار دارن یه چیزی می کنن تو گوشم !!!...مامانم ۶ ۷ تا قرص بهمه داد ولی هیچ فایده نداشت اخرش هم مجبور شد که امپولم بزنهاووووووییی...دردم گرفت......تازه بعد از این که امپولم زد یه درد دیگه هم اضافه شد ولی یه شانس بزرگ اوردم روزه بعد امتحانه علوم داشتم (چه شانس بزرگی که ادم امتحان داشته باشه اونم علوم)...درد گوشم  و درد امپولم(نشیمن گز) ...

پ.ن:واسم دعا کنید این اولویت موبایلم خوب از اب در بیاد!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 14:44 توسط شیطونک کوچولو |
تقریبا یه خدافظی...البته موقتی!!!
سلام:

خوبید؟؟؟خوشید؟؟؟...من بدک نیستم...دیروز صبح که مدرسه بودیم ... زنگ اول همه بچه ها در لالا به سر می بردیم...از این به بعد به مدت یه ماه دیربه دیر اپ میکنم...الان حوصله هیچیو ندارم... چهارشنبه که هنر داشتیم...قرار بود که نقاشیه چهره بکشیم...یکی از دوستام یه نقاشی کشید:

البته باید این شعاره خوبشله و تصحیح کنم...انرژی هسته ی حق مسلم ماست...هی این معلم هایه ما گفتن که هر امتحانی میدید یه چیزی از انرژی هسته ی بنویسید...خب منم گوش دادممنتها تو وبم...

گفتم یه تغییری تو این پستم بدم...چون دیر به دیر اپ میکنم واستون یه چت گروهی گزاشتم البته از این چت فقط چند نفر معنیشو میفهمن!!!

البته بزرگشونو می تونید تو ادامه مطلب ببینید...

پ.ن:درمورده تایم مدرسه هم باید بگم که این جا هنوز همه ی مدرسه ها تایمشون عوض نشده...حالا من نمی دونم چرا مدرسه ی ما نباید جزوه این مدرسه ها باشه!!!...منتظر نظراتتون هستم...


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 16:55 توسط شیطونک کوچولو |
ساعت 7!!!
سلام:

خوبید؟...خوشید؟...من که اصلا خوب نیستم...اخه هم سرماخوردم...هم از این به بعد باید ساعت

۶:۴۵ تو مدرسه باشیم!!! این یعنی خواب بی خواب!!!...اصلا من نمیدونم که این چه سوژه ای که ساعت ها تغییر نکرده!!!...حالا باید ساعت ۶ از خواب پاشم تا لباس بپوشم...برم مدرسه شده ۶:۴۵...تازه باید تا ساعت ۱۱:۵۰ مدرسه باشیم...مسخره تر از این!!!...حالا چی میشد که تغییر نمیکرد؟؟؟...اه اه..اه...حالا ما زودتر از مامان و بابامون بیدار میشیم!!!...

 پ.ن:بهم بگید که کی  ساعت۶:۴۵ تو مدرسس!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 21:34 توسط شیطونک کوچولو |
اخرین روز تعطیلی!!!
سلام:

امروز دیگه اخرین روزه که تعطیلیم!!!نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت!!! دوباره امتحانا شروع میشه!!!

امروز نشستم علوم خوندم دیدم چه قدر خوبه درس بخونم ولی خب...

حالا بی خیال این برنامه ی منه:

تونستم بیشترشو حل کنم...ولی بعضیاش خیلی سخت بود...مخصوصا شیمی...یه قول یکی از دوستام اطلاعات ما درمورده شیمی زیر خط فقر!!!

 پ.ن:نظر یادتون نره!!!

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 18:27 توسط شیطونک کوچولو |
مدرسه باز میشه!!!
سلام:

همه خوفین؟؟؟ چند روز دیگه مدرسه ها باز میشه...نمی دونم خوشحال باشم یا نه؟؟؟...اگه مدرسه ها شروع بشه دوستام میبینم ... تست هام کمتر میشه... یه مشکل بد هم هست که روزه اول باید این دبیر ادبیاتمون ببینیم...فرنوش(یکی از دوستام) واسم تویه یکی از خاطره ها که برام نوشته...نوشته بود که اشیا شانس:کامپیوتر...کارت اینترنت...کتاب داستان(رمان)...منم باهاش موافقم... یکی از اتفاق های خوب همه اینه که دیگه این کتاب ادبیات نبینی!!!! وای ی ی واقعا عالی میشه...اخه این چه شانسیه روز اول...ادبیات!!!

این البوم جدید گروه black cats  :

عاقبت

فریاد

جونه خودت    این اهنگ حتما دانلود کنید...اگه دانلون نکنید ضرر کردید!!!

لیلا

لوس انجس

مجنون

نمی خوامت

پریه اسمونی

اینم این گربه های خوشکل!!!البته هیچ ربطی با البوم نداره ها!!!

پ.ن:امیدوارم که نظر بدید...بنده نیازمند نظرهای خوب شما هستم تا بتونم تو این وبلاگ چرت و پرت بنویسم...با تشکر ...شیطونک کوچولو!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 16:51 توسط شیطونک کوچولو |
اخر عید!!!
سلام:

همگی خوبید؟؟؟دیروز رفته بودیم چهارشنبه سوری همون طورکه گفتم تا ۱۰ دقیقه ی اول دختروپسر را جدا بودن...ولی بعدش...

ساعت ۹ تازه همه جمع شدن...تا ساعت ۱۱:۴۵ هم همه بیرون بودن خیلی حال داد...ولی خب دیگه که حال نمیده...چرا ...چون عید دیگه عید نیست...اگه برنامه ی زیرو یه نگاه بندازید می فهمید البته اگر تونستید که بخونیدش!!!

 

پ.ن:درمورد عکسی که گزاشتم فقط یه نفر تونست حدس بزنه...اونم نويل بود...سره كاري بود ژس گرفته بودم!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 21:45 توسط شیطونک کوچولو |
استاد ریاضی!!!
سلام:

دیروز استاد دانشگاه  اومده بود که بهمون ریاضی درس بده ... واقعا طرز درس دادنش با دبیر خودمون  از سیرتا پیاز فرق می کرد...اول باهامون صحبت کرد که چرا ریاضی میخونیم و داستان کشف چندتا فرمول ریاضی واسمون گفت...بعد یه سری برگه داد که مسله هاشونو حل کنیم ۲۰ دقیقه بعد ازمون برگه هارو گرفت...اومد واسمون شبیه همون مسله هارو حل کرد...حالا من ازتون می خوام که این مسله رو حل کنید اگر تونستید...:

در گروه ۵۰ نفری از پسران که موهای ان ها یا طلایی یا مشکی است دارای چشم های ابی یا قهوه ای دارند.اگر ۱۴ نفر چشم ابی و موطلایی باشند و ۳۱ نفر مو مشکی و ۱۸ نفر چشم قهوه ای باشند .چه مقدار مو مشکی چشم قهوه اند؟؟؟

حال کردید مسله رو؟؟؟وقتی در حال نوشتن این مسءله بود همه ی بچه ها نمیدونستیم که چه طوری جلوی خندمونو بگیریم...حالا واقعا به نظرشما جوابش چی میشه؟؟؟

پ.ن:پرسیده بودم که چت گروهی چه فرقی با دو نفری داری؟؟؟از همه تشکر میکنم که نظر دادن...به قول ایلوا جان میتونی مخ چند نفرو بزنی...ولی فرق های عمدش همینه که : چرت و پرت زیاد توش میگیم...برگه ی چت از  من به مریم و از مریم به مینا منتقل میشه و گاهی اوقات هم میزه عقبی هم منتقل میشه...و مهم تر از همه میتونی بچه های میزه جلویی اذیت کنی...البته مال اون زمانیه که رویه میز بنویسی...اون وقت هی مینویس میز پر میشه دوباره پاک میکنی !!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 15:44 توسط شیطونک کوچولو |
اخرمخفی کاری!!!
سلام:
امروز زنگ اخر زبان داشتیم ۱۵ دقیقه ی اخر قرار بود که بچه ها خلاصه هاشونو بیان از حفظ بگن...یه دفعه یکی از معاون های مدرسمون اومد تو کلاس گفت که یه کاره کوچولو با بچه ها دارن میشه چند دقیقه وقت بچه هارو بگیرم؟دبیر زبانمون هم گفت بله بفرمایید!خلاصه معاون اومد تو کلاس و گفت که خیلی از والدین زنگ زدن گفتن که کیف بچه هامون خیلی سنگینه...حالا ما میخوایم که کیفاتونو بگردیم ببینیم مگه چه کتابای با خودتون میارید!!!...اخه یکی نیست که بگه این چه دلیل مزخرفی بود که میخوان کیفامونو بگردن؟؟؟ خیلی مشخص بود که میخوان ببینن که کسی با خودش ( CD )اورده یا نه!!!

تو سرویس بودیم ... یکی از بچه های فرزانگان گفت که به مدرسه ی ما.شهید بهشتی و شهید ابراهیمی زنگ زدن گفتن که می خوایم بمب گزاری کنیم!!!!حالا نمی دونم که چه قدراین ماجرا صحت داره فقط میدونم که ممکنه تو مدرسه ی ما هم یه بمبی بزارن!!!

این عکس تو اردو گرفته شده:

اینم از شیطونک کوچولو بنظرتون داره با کی حرف میزنه؟؟؟

پ.ن:اگر باره گران بودیمو رفتیم اگر نا مهربان بودیمو رفتیم!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 20:7 توسط شیطونک کوچولو |
یه شعر از مولوی
سلام:

این شعریه که قرار واسه ی ادبیات حفظ کنم:

ای چراغ اسمان و رحمت حق بر زمین              ناله ی من گوش دار و درد حال من ببین

از میان صدبلامن سوی تو بگریختم                  دست رحمت بر سرم نه یا بجنبان استین

یا روان کن اب رحمت اتش غم را بکش             یا خلاصم ده چو عیسی از جهان اتشین

یا مرادمن بده یا فارقم کن از مراد                    وعده ی فردا رها کن یا چنان کن یا چنین

یا در انا فتحنا برگشا تا بنگرم                         صدهزاران گلستان و صد هزاران یاسمین

یا زالم نشرح روان کن چارجو در سینه ام         جوی اب و جوی خمروجوی شیر و انگبین

                                 ای سنایی رومددخواه از روان مصطفی

                                    مصطفی ما جاء الارحمه اللعالمین        

  


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 22:16 توسط شیطونک کوچولو |
فرق بین چت گروهی با 2 نفری!!!
سلام:

به نظرتون فرق بینه چت گروهی با ۲ نفری چیه؟؟؟عکس های زیرو نگاه کنید می فهمید:

دوتای اولی چت گروهیه ولی سومی دونفرس به نظرتون چه تفاوتی بینشون هست؟؟؟

پ.ن:این دبیر ادبیاتمون این دفعه بهمون گفته که از مولوی یه شعر حفظ کنید!!! ای خدا کی میشه از دسته ادبیات راحت بشیم؟؟؟؟
 


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:53 توسط شیطونک کوچولو |
حلقه
سلام:

این شعری که واسه ادبیات حفظ کردم:

دخترک خنده کنان گفت که

چه چیست راز این حلقه ی زر 

راز این حلقه که انگشت مرا

که این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت:

حلقه خوشبتی است حلقه ی زندگی است

همه گفتند :مبارک باشد

دخترک گفت:دریغا که مراباز در معنی ان شک باشد

سال ها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد به ان حلقه ی زر

دید در نقش فروزندهی او

روزهای که به امید وفای شوهر

به هدر رفته هدر

زن پریشان شدنالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و درخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است

پ.ن:اینا تیکه های دبیر ادبیایت ماست: دخترا چقدر لوسن...این لوسیگری ها چیه...


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 20:30 توسط شیطونک کوچولو |
کامپیوتر
سلام:

خوبید؟چندروز بودکه کامپیوترم خراب شده بود در اثر صاعقه!!!البته به ضررم نشد چون یه کامپیوترجدید گیرم اومد...فکر کنم این چند روزه این کامپبترا یه نفرینی چیزی شده باشن!!!اخه ۱ هفته پیش کامپیوتر  مارال(دوستم)داغون شد...حالا هم ماله خودم...بعدهم ماله مهدیس...بعد مینا...حالا هم ماله افسانه!!! به نظرتون نفر بعدی کی می تونه باشه؟؟؟


ادامه مطلب
لینک ثابت| یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 14:39 توسط شیطونک کوچولو |
یکسان یا یک سان؟!!
سلام:

اخه این چه وضعشه؟؟یکی به من بگه یکسان رو همه یا نه؟؟؟...اخه ما یه عمر داریم این یکسان رو هم می نویسیم ...اون دقت حالا توی کتاب نوشته جداست!!!تازه فقط این یه  کلمه نیست که!!! کلمه های دیگه هم هست...خواهر دبیر هنرمون خوش نویسی این کتاب مارونوشته!!!

تا حالا دیدید که مدیرتون بگه که باید تو این مسابقه شرکت کنید؟؟؟امروز مدیرمون اومد سر کلاس گفت که باید توی این مسابقه شرکت کنید!!!

از همه تشکر میکنم بابت کمک های که در مورد شعر بهم کردید ... احتمالا شعر حلقه از فروغ فرخزاد حفظ می کنم...

 

 

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 23:52 توسط شیطونک کوچولو |
یه در خواست!!!
سلام:

دفعه ی قبل ازتون خواستم که بهم یه ایده واسه ی نقاشی ازاد بدید...بهم کمک کردید...حالا یه کمک دیگه با کمال پرویی میکنم...

دبیر ادبیاتمون ازمون خواسته که یه شعر از سهراب سپهری یا فروغ فرخزاد حفظ کنیداگر میشه به من کمک کنید یکی از شعرهای اسونشونو بهم معرفی کنید...


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 19:33 توسط شیطونک کوچولو |
زنگ نگارش!!!
سلام:

نمی دونیدامروز سر کلاس نگارش چه بندو بساطی داشتیم!!!دبیرمون که همون دبیر ادبیاتمنون هم هست بهمون موضوع انشا داد:ازادی یعنی چه؟ همه تمرکز کردیم...کلاس ساکت ساکت شده بود  میزاشتیم می نوشتیم که یه دفعه ...(یه مدرسه پسرونه یه خیابون با ما فاصله داره)صدای یکی از دانش اموزاش اومد...خمینی ای امام...خمینی ای امام...با این که میکروفن صداش بلند بود اونم  داد میزد...ببینید دیگه چی میشه!!!تازه شعر گروهی تک نفره میخوند! همه میزاشتیم فقط می خندیدیم...بعد از چند دقیقه صداش قطع شد ... ولی جاش یکی دیگه اومد...اون یکی می گفت یا حسین...یا حسین!!!این دفعه دیگه هر کاری کردیم جلوی خندمون بگیریم نشد که نشد...(اونم به روش نفر قبلی میکروفن گرفته بود و توش داد میزد!!!)کلاس منفجر شد...همه در حال خندیدن بودیم... خلاصه با هر زور زحمتی که شد انشا نوشتیم...دبیر نگارشمون یکی از بچه هامونو صدا کرد گفت سوال مینوسیم تو هم جواب تو همین برگه بنویس یکی از بچه ها گفت خانم شما هم چت؟؟؟همه ما هم حرف اونو تایید می کردیم...گفت خوب اره دیگه!!!

 


ادامه مطلب
لینک ثابت| شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:5 توسط شیطونک کوچولو |
تقلب اینترنتی!!!
سلام:

تاحالا دیدید که خود معلم راه تقلب بهتون بگه؟؟؟چند روز پیش معلم زبانمون واسمون تعریف کرد...یه بار یه دانش اموزامتحان داشت بعد یه پوشه زیر دستش گذاشت که پر از جمله های انگلیسی بود...به مراقب گفت که اینا ماله امتحان زبان هستد حالا چیز دیگه ی داریم...مراقب هم کفت باشه زیر دیستت باشه...امتحان شروع میشه...بعد از چند دقیقه مراقب میاد بالا سرش...بعد یه خوده که دقت میکنه تازه دوهزاریش می افته که اینا انگلیسی نیستن بلکه فینگیلیشین...

پ.ن:البته این روش فکر کنم قدیمی باشه!!!


ادامه مطلب
لینک ثابت| جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 16:49 توسط شیطونک کوچولو |
در باره وبلاگ
من از ستاره سوختم...لبالب از ستارگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل...
ستاره چین برکه های شب شدم...

وبلاگ من
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
طراح قالب
نویسندگان
امکانات
اين سایت را 
صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS
آرشیو موضوعی
مدرسه
عشق
شعر
ستاره شناسی
سرگرمی
آرشیو
خرداد 1387
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
پیوندهای روزانه
SaXxifrag!!!
ارگونات کبیر!!!
کوروش بزرگ!!!
سه کله پوک+3 و نیم!!!
شیاطین سرخ در جزیره!!!
تک ستاره های جنوب!!!
یه سایت توپ وایه دانلود اهنگ!!!
کلاس302!!!
کارهایه خلق خدا!!!
lovec2c
لینک دوستان
جادو!!!
معلم!!!
عکس...عکس...عکس!!!
پسر قرمز!!!
دانش اموزان مبارز!!!
FARZAD BEST & NEW MUSIC!!!
بچه های با صفای اهوازی!!!
کوچولوها!!!
.:::ویدئو کلوپ طپش کد های جاوا .:::...
نقشه ی غارتگر!!!
بافریدون!!!
شبح!!!!
تنهاترین!!!
ایستگاه عشق!!!
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو!!!
عشق یا نفرت ؟؟؟!!!
دانلود موزيك ايراني در فضول خان!!!
حسرت عشق به خدا!!!
شهرك نفت اهواز!!!
اهوازيها!!!
ميعادگاه رويا!!!
دل شكسته ي عاشقها!!!
only for you...!!!
این گروه خشن!!!
مبارزه با فیلتر شدن سایت ها!!!
فوتبال!!!
ترفندهای ویندوز!!!
قصر جادویی!!!
دنیا و رپ
×××۞ شقایق ۞×××
تک پسر::قالب ساز
لوگوی دوستان
تک پسر یک سایت واقا تک
جستجو




آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

:ترجمه قالب:
تک پسر یک سایت واقا تک

Template design by: Takpesar.blogfa.com